خرید بک لینک
داستان دنیا در چشمانت(1)جزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخش‌های مهم در ادامه ارائه شده است.خب این اولین قسمت اولین داستان اولین وبلاگمه.خخخخخمامان:آتناااا بیا پایین مرجان اومده.آتنا:باشه مامان جون ازش پذیرایی کن اومدم....آخ جون بالا خره اومد.داشتم جلوی آینه خودمو درست میکردم که صدای در اومد......در رو باز کرد و اومد کنارم وایستاد واز تو آینه بی هیچ حرفی،طلبکارانه نگام کرد...رعایت اصول درست و استفاده از تجربه‌های کاربردی می‌تواند نتیجه نهایی را بهتر کند.آتنا:چیه؟چرا اینجوری نگام میکنی؟مرجان:اولاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان رضایی تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 0:40

دنیا در چشمانت 2در ادامه اطلاعات مربوط به این مطلب و نکات قابل توجه آن را مشاهده می‌کنید.دکتر: نه بابا بی ادبی چی عزیزم. ولی فکر میکردم تیز تر از این حرفا باشی! خب من که فارسی صحبت میکنم و ایرانی ام بایدم خواننده های هموطنمو بشناسم یا نه؟کامران: اوه بله درست میگین.حالا میشه بگین دلیل بیهوشیم و این صدای نه چندان قشنگ چیه؟دکتر:خب!!!عزیزم تو به فلفل حساسیت شدید داری، یا به قولی آلرژی حاد. صداتم یکم طول میکشه تا درست شه.کامران:وای! حالا من باید چیکار کنم؟دکتر: فعلا این دارو هایی رو که برات تجویز کردادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان رضایی تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 0:40

دنیا در چشمانت ۳در این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور می‌کنیم.امروز پرواز داریم... و هنوز منو کامران زیاد با هم حرفی نمیزنیم...واقعا عجب اشتباهی کردم روزی چند بار به این نتیجه میرسم که واقعا کارم دور از منطق بود . هر چند آخه فکرشم نمیکردم حساسیت داشته باشه....بگذریم. اه الان نیم ساعته توو حیاط فرودگاه علافیم پس این پدرام چرا نمیادکامران(زیر لب): اه...پس این پدرام کجا مونده دیرمون داره میشه...پدرام: سلام سلام من معذرت میخوام توو ترافیک مونده بودم ._ سلام بر شما. چه عجب تشریف آادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان رضایی تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 0:40

پست موقت

در این مطلب نکات مهم و اطلاعات مرتبط با این موضوع را مرور می‌کنیم.

اگر تا 2 هفته هر کس هر کدوم از راه حل های زیر رو انتخاب کنه و نظر بذاره بهش عمل میکنم واقعا!

2. تغییر کلی سبک و داستان رمان

برچسب: نویسنده: آرمان رضایی تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 0:40

خب این اولین قسمت اولین داستان اولین وبلاگمه.خخخخخ . . . از زبون آتنا: مامان:آتناااا بیا پایین مرجان اومده. آتنا:باشه مامان جون ازش پذیرایی کن اومدم. ...آخ جون بالا خره اومد.داشتم جلوی آینه خودمو درست میکردم که صدای در اومد... تق تق تق آتنا:بیا تو ...در رو باز کرد و اومد کنارم وایستاد واز تو آینه بی هیچ حرفی،طلبکارانه نگام کرد... آتنا:چیه؟چرا اینجوری نگام میکنی؟ مرجان:اولا که علیک سلام،دوما،سه ساعته منو پایین کاشتی اونوقت اینجا کاملا ریلکس نشستی به خودت می

برچسب: نویسنده: آرمان رضایی تاريخ: جمعه 2 دی 1401 ساعت: 19:00

دوستای گلم مرسی که این چند سال منو تحمل کردید! :/ ولی یه جورایی علاقه ای به ادامه دادن ندارم(میتونید ادامه ی زندگی برداشت کنید)

اگر تا 2 هفته هر کس هر کدوم از راه حل های زیر رو انتخاب کنه و نظر بذاره بهش عمل میکنم واقعا!

1. بستن وبلاگ

2. تغییر کلی سبک و داستان رمان

3.ادامه رمان

برچسب: نویسنده: آرمان رضایی تاريخ: دوشنبه 22 بهمن 1397 ساعت: 21:48

دکتر: نه بابا بی ادبی چی عزیزم. ولی فکر میکردم تیز تر از این حرفا باشی! خب من که فارسی صحبت میکنم و ایرانی ام بایدم خواننده های هموطنمو بشناسم یا نه؟ کامران: اوه بله درست میگین.حالا میشه بگین دلیل بیهوشیم و این صدای نه چندان قشنگ چیه؟ دکتر:خب!!!عزیزم تو به فلفل حساسیت شدید داری، یا به قولی آلرژی حادادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان رضایی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 2:51

از زبون هومن امروز پرواز داریم... و هنوز منو کامران زیاد با هم حرفی نمیزنیم...واقعا عجب اشتباهی کردم روزی چند بار به این نتیجه میرسم که واقعا کارم دور از منطق بود . هر چند آخه فکرشم نمیکردم حساسیت داشته باشه....بگذریم. اه الان نیم ساعته توو حیاط فرودگاه علافیم پس این پدرام چرا نمیاد کامران(زیر لب): ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان رضایی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 2:51

سلام دوستای گلم.سال نوی همه تون مبارک باشه انشاءالله.حال و احوالتون چطوره؟من واقعا یک معذرت خواهی بزرگ بهتون بدهکارم بابت آپ اسفند.اصلا به خود وبلاگ سر نزده بودم و نمیدونستم ادامه مطلب وجود نداره.واقعا شرمنده م.ولی این ماه یه آپ تپل میذارم.به زودی.لطفا نظر بدین این جمله رو همه وبلاگ نویسا میگنا!ولی کو گوش شنوا آخه؟؟!!

برچسب: نویسنده: آرمان رضایی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 7:27

اینم ادامه داستان.ببخشید که دیر شد....از زبان کامران؛دکتر:نه بابا بی ادبی چی عزیزم!ولی فکر میکردم تیز تر از این حرفا باشی! خب من که فارسی صحبت میکنم و ایرانی ام باید خواننده های همطونمو بشناسم یا نه؟ کامران: اوه بله درست میگین.حالا میشه بگین دلیل بی هوشیم و این صدای نه چندان قشنگ چیه؟ دکتر: خب!تو به فلفل حساسیت شدید داری، یا به قولی آلرژی حاد.صداتم طول میکشه تا درست شه. کامران: وای!حالا من باید چیکار کنم؟ دکتر:فعلا این داروهایی که برات تجویز کردمو مرتب مصرف کن، حالا تا بعدش خدا بزرگه!...و بعد این حرف نسخه ای رو به بابا داد و کمی حرف زدن و دکتر که مرد قد بلندادامه مطلب

برچسب: من اومدم,من اومدم خوب شم ولی,من اومدم بین خوبا,من اومدم به انگلیسی,من اومدم بریزم بهم,من اومدم بشم فدای توحسین,من اومدم اما,من اومدم اما قتلگاه,من اومدم بريزم به هم,من اومدم خشایار اذر, نویسنده: آرمان رضایی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 7:27

سلام.واقعا ببخشید که دیر شد.از اول داستانو میذارم.به خدا قاطی کردم تا کجا نوشته بودم.خخخخ ببخشید واقعا!!!!

.

.

.

.

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان رضایی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 7:18

سلام به دوستان انگشت شماری که به وبلاگم سر زدن

من نمیتونم دیگه این رمانو ادامه بدم

باید به همین زودی ازتون خداحافظی کنم

من دیگه تا اون حد قدیم طرفدار کامران هومن نیستم که اینکارو ادامه بدم

ولی هستن کسایی که تو این کار موفقن...

وبو پاک نمیکنم

و همیشه هر زمان هر نظری که بدین رو میخونم و تایید میکنم

از همه تون معذرت میخوام

خدانگهدار

برچسب: خداحافظی تلخ,خداحافظی,خداحافظی طولانی,خداحافظی تلخ متن,خداحافظی عرفان,خداحافظی مرتضی پاشایی,خداحافظی با ماه رمضان,خداحافظی تلخ شهرزاد,خداحافظی شعر,خداحافظی عاشقانه, نویسنده: آرمان رضایی تاريخ: سه شنبه 16 شهريور 1395 ساعت: 7:18

صفحه بندی