داستان دنیا در چشمانت(1)
جزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخشهای مهم در ادامه ارائه شده است.
خب این اولین قسمت اولین داستان اولین وبلاگمه.خخخخخ
مامان:آتناااا بیا پایین مرجان اومده.
آتنا:باشه مامان جون ازش پذیرایی کن اومدم.
...آخ جون بالا خره اومد.داشتم جلوی آینه خودمو درست میکردم که صدای در اومد...
...در رو باز کرد و اومد کنارم وایستاد واز تو آینه بی هیچ حرفی،طلبکارانه نگام کرد...
رعایت اصول درست و استفاده از تجربههای کاربردی میتواند نتیجه نهایی را بهتر کند.
آتنا:چیه؟چرا اینجوری نگام میکنی؟
مرجان:اولا که علیک سلام،دوما،سه ساعته منو پایین کاشتی اونوقت اینجا کاملا ریلکس نشستی به خودت می رسی.تازه طلبکارم هستی؟من باید طلبک...
...حرفشو قطع کردم چون اگه ولش کنی تا صبح یه بند فک میزنه...
آتنا:باشه بابا، پیاده شو با هم بریم.خب: گیریم سلام علیک. بعدشم منتطر شدم تو بیای، نکنه انتطار داری بیام پایین جلو مامانم حرف بزنیم؟! شایدم انتطار داری می اومدم میگفتم:((مرجان جان،بیا بالا کارت دارم)) مامانمم که اصلا شک نمی کرد. مگه نه؟
...خخخخخخخ چه تراژدی باحالی ساختممممممممممم...
بسیاری از افراد با شناخت نکات مهم میتوانند از اشتباهات رایج جلوگیری کنند.
مرجان:بسه بابا تسلیم. من غلط کردم خوب ششششد؟
آتنا:نه خیر هیچم خوب نشده که هیچ تازه شروع شده. زود باش بینم پوسترایی که اینقد تعریف میکردی کجان؟ عکسایی که قول دادی هم رو کن بینم!
مرجان: راستش... خب ...نتونستم جور کنم.... هیچ کدومو پیدا نکردم ولی قول می دم فردا تو دانشگاه همه رو بیارم.
...بی هیچ حرفی دمپایی ابریمو در آوردم زدم سمت زانوش، اونم استاد جا خالی دادن.یعنی داشتم منفجررررررر می شدم که بالاخره شدم...
آتنا:چرا نیاوردی؟ چرا جور نشد؟ مگه من ازت قول نگرفتم تا جور نشد این طرفا پیدات نمیشه؟ هان؟ الان مثلا چرا اومدی؟ میری تا پیدا نکردی بر نمی گردی. خانم بیخییییییییال.
در کنار اطلاعات اصلی، توجه به جزئیات کوچک نیز تاثیر زیادی در موفقیت این کار دارد.
...دیدم یه قیافه ی حقب جانبی به خودش گرفته بیا و ببین. یه لحظه دلم براش سوخت.یهو مسخ کارش شدم؛ از تو کیفش یه عالمه پوستر و عکس در آورد. یعنی دعوام بیخود بود؟ اونقدر ذوق کردم که یادم رفت سه ساعته سر کارم.قیافه ی بچگونشو روکرد برای اولییین بار...
مرجان:آشی شون ببحشید اذتت کردم. بیا اینم از این، دیدی بد قول نیستم خوشگل خانووووم!
...اصلا کم مونده بود بال در بیارم. پریدم بغلش کردم و همچین فشارش دادم که دستام دیگه جون نداشت...
مرجان: آخخخ، یواش بابا چه خبرته؟
آتنا: مرسی آجی جون(خواهر نداشته ام بود). ببخشید دعوات کردم، حالا بیا بشین حرف بزنیم.
یکی از نکات مهمی که در این زمینه باید مورد توجه قرار گیرد، بررسی جزئیات و انتخاب روش مناسب قبل از انجام هر کاری است.
...با هم دیگه نشستیم روی تخت و شروع کردیم به حرف زدن و عجیبه که چه طور مامی تا حالا سراغی ازمون نگرفته...
آتنا: ببین مرجان، کامران توی این پوستره چه ژست قشنگی گرفته! یا توی اون یکی چه لبخند ملیحی زده! دلم میخواد اونجا می بودم و لپاشو میکندم.
مرجان: باشه بابا توام اینقد کامران جونتو تعریف میکنی! هومن منم توی همه ی عکساش قشنگه! ایششششش
آتنا: وا؟! چته تو؟؟ خب هر کی هر کسیو که دوست داره تعریف میکنه دیگه! دلخوریت واسه چیه؟؟
...یه دفعه احساس کردم کنارم نیست، برگشتم دیدم دراز به دراز افتاده رو تخت، از بس خندیده رنگش به بنفش میزنه...
رعایت اصول درست و استفاده از تجربههای کاربردی میتواند نتیجه نهایی را بهتر کند.
آتنا: کوفتتت! چیز خنده داریه بگو ما هم بخندیم!!!!!!
مرجان: وقتی بهت ضد حال میزنم قیافت اند خنده میشه! بابا دیوونه، هر دوتاشون ماهن، دیگه نیازی به گفتن نداره که!!
آتنا: اولا کامران منو وسط نکش که رگ غیرتم گل میکنه ها!!! بعدشم دفعه ی آخرت باشه با من از این شوخیا میکنیا! وگرنه هومن جونمو میارم جلوی چشمات.افتادددددددد؟؟
مرجان: هوی خانوم مگه خودت زنو بچه نداری واس مارو صاحاب میشی؟ بعدشم به اون بیچاره چیکار داری؟ از اون سر دنیام ولش نمیکنی؟
مرجان: راستی آتی، فردا تولد کتی جونه، به نظرت چیکا کنیم؟
بسیاری از افراد با شناخت نکات مهم میتوانند از اشتباهات رایج جلوگیری کنند.
آتنا: هییییی مرجان، چه دل خجسته ای داریا، چیکار کنیم از این سر دنیا؟ میخوای بریم واسش کیک بخریم؟!
مرجان: فکر بدی هم نیستا! ما یه فامیل تو وودلند هیلز داری. قنادی داره ببینم چیکار میکنم.
...ای خدا، من از دست این هومن چیکار کنم؟ 3 هفته دیگه تو آنتالیا ضبظ داریم اونوقت این بشر 1 بیتشم حفظ نکرده، تا لنگ ظهرم خوابه...
کامران: هومن، هوووووووووومممممممممن، آقای خوشخواب نمیخوای بیدار شی؟ لنگ ظهره ها! الان پدرام زنده به گورمون میکنه ها!!!!! هوممممممممممممن. نه خیر، بیدار بشو نیست! من که با این کارات بیخیال نمیشم، حالا می بینی!
... پارچ آب رو گذاشتم تو سینی صبونه تا مثلا صبحانه میل کنیم!! رفتم بالا در اتاقشو زدم. جواب نداد. آروم لای درو باز کردم دیدم بببببله!! عین خرس قطبی(بلا نسبت) خوابه خوابه! منم بی تعارف پارچ آبو خالی کردم رو سرش. بیچاره همچین پرید که من ترسیدم. کلش نخورده باشه به سقققف!! خخخ...
در کنار اطلاعات اصلی، توجه به جزئیات کوچک نیز تاثیر زیادی در موفقیت این کار دارد.
هومن: هان؟ چیه؟ چرا اینجوری میکنی؟ چه خبره؟
کامران: هیچی آقای خوشخواب، 200 بار صدات زدم ولی خب نشنیدی که بخوای بیدار شی! تو چه مدلی میخوابی؟ من که توش موندم!!!! بیخیال بابا برو دست و صورتتو بش... البته خشک کن بیا صبحونه بخوریم. 10 دقیقه دیگه پدرام میزنگه.... د برو دیگه! وایستاده منو نیگا می کنه!!!
هومن زیر لبی: تلافی میکنم داداشی!
هومن: ها؟ نه نه هیچی، من رفتم.
... هومن اومدو صبحونه رو خوردیم و رفتیم دفتر پدرام. تولد کتی هم فردا شبه، ما هم که همیشه پایه، همه ی برو بچه هارو دعوت کردیم خونمون!!! خلاصه عین برق و باد فردا شب رسید. من وهومن هم که طبق معمول، کپ هم لباس پوشیدیم. هر دو تیپ سرمه ای اسپرت زدیم. کلی هم به سر و وضعمون رسیدیم و رفتیم خونه ی مامان اینا. کل مهمونا اومده بودن. ما هم که اندازه ی یه اتاق فقط خوردنی آماده کرده بودیم. ای واااای هومن بترکی!! کیک سفارش ندادیم...
یکی از نکات مهمی که در این زمینه باید مورد توجه قرار گیرد، بررسی جزئیات و انتخاب روش مناسب قبل از انجام هر کاری است.
کامران: هوممن، یه دقیقه بیا کارت دارم!
کامران: آقای حواس جمع! یه چیزی یادمون نرفته؟!
هومن: نه بابا همه چی هست! تازه کلی از تدارکات واسه بعد از کادوهاست!
کامران: داداشی! به نظرت تو تولد، قبل از کادو ها چی فوت می کنن؟؟
... وای که چقد آی کیو داداشیم اجارستا...
رعایت اصول درست و استفاده از تجربههای کاربردی میتواند نتیجه نهایی را بهتر کند.
کامران: بابا، شمعو رو چی میزارن؟
کامران: آفرین آدم چیز فهم! خب الان کیک از کجا بیاریم؟؟
هومن: بابا از قنادی سر کوچه. خیلی سخت بود سه ساعته آسمون ریسمون میکنی؟
... بابا چه راه حلی!! به فکر هیچ بنی بشری نمی رسید!...
کامران: ای خدااااا! د آخه آی کیو، به نظرت قنادی سر کوچه، بدون سفارش قبلی، کیکی به اندازه 300-200 داره؟ اگه مهمونی نبود، الان یه کشتی مهمونم بودی! راستی، پدرام اینا هنوز نیومدن؟

بسیاری از افراد با شناخت نکات مهم میتوانند از اشتباهات رایج جلوگیری کنند.
هومن: زنگ زدن گفتن تو راهن، یه سوپرایزم دارن که هر چی پرسیدم، لو ندادن.اااااااهههههههههه چه حلال زاده، اومدن.
کامران و هومن: به سلام پدرام خان، چه عجب اومدین؟
پدرام: سلام به دو گل نو شکفته!! چرا دست به یکی کردین دو تایی؟ راستی، یه سورپراز جانانه دارم براتون! اگه گفتین؟
...وا؟ آفتاب از کدوم طرف در اومده مهربون شده؟! اهه! یه بارم اون مهربونه سوزن من گیر کرده! آهان نکنه ...
کامران: پدرام، جان من نگو کنسرت و خوندن و این حرفا که سر به بیابون میزارمااااااا!
در کنار اطلاعات اصلی، توجه به جزئیات کوچک نیز تاثیر زیادی در موفقیت این کار دارد.
پدرام: اونا که هست! ولی نه یه چیز دیگه! از طرف طرفدارای ایرانیتون برای کتی خانم کیک فرستادن. بفرما اینم کیک.(اوهه! کتی خانوووم! بابا ادبیات)
کامران: پدرام جان یه سوال فنی؟! از ایران تا اینجا چه جوری سالم رسیده؟
پدرام: طرفداراتون اینجا قناد آشنا داشتن به اون سپردن با هوش! (هووو!درست حرف بزنا!) تازه اسمشونم گفتن. صبر کن ببیننننم! دو تا اسم عجیب و
غریب بود(لا الاه الللاه) آهان: آتنا و مرجان. حالا واسه شما که مهم نیست اینقد زیاد هستن که یادتون بره.
... آتنا و مرجان، هه، چه اسمای نازی.فقط چرا اسماشون آشنا میاد؟ (واقعاااااااااا) حتما یادم باشه معنی اسم آتنا رو در بیارم(بیگی منووO.O) خدا به هومن رحم کرد کیک رسید، والاه...
یکی از نکات مهمی که در این زمینه باید مورد توجه قرار گیرد، بررسی جزئیات و انتخاب روش مناسب قبل از انجام هر کاری است.
کامران: اه! پدرام!! دیگه از این حرفا نزنیا! همه ی طرفدارا برامون عزیزن.(بابا جذبهه)
... طوری که هومن بشنوه گفتم...
کامران: اونا از صاحب مجلسم به فکر ترن!
حالا پدرام جان اگه اجازه بدی ما این کیکو بزاریم یخچال تا نگندیده! شما هم بفرمایید تو سه ساعته سر پا نگهتون داشتیم.
... عجب آدمیما اول کیکو گفتم بعد پدرامو!خخخخخخ! هومنم تو لکه ها! وللش!...
رعایت اصول درست و استفاده از تجربههای کاربردی میتواند نتیجه نهایی را بهتر کند.
هومن: کامران! تو واقعا میخوای اینو بخوری؟
... داداشم قاط داره یهو از لک در میاد! آخه اینم سواله؟؟!...
کامران: نه، میخوام نیگاش کنم.اوففف
هومن: گذشته از شوخی، نمیگی شاید این تو سم باشه؟ یا چه میدونم، مسموم باشه؟!
کامران: بابا خل وضع، مگه طرفدارا مرض دارن از اون سر دنیا برای ما کیک بفرستن، بعد مسموم باشه!
بسیاری از افراد با شناخت نکات مهم میتوانند از اشتباهات رایج جلوگیری کنند.
...بعد طوری که هومن بشنوه گفتم...
کامران: اصلا خود شکموت که این حرفارو از ته دل نمیگی که. دیدی کیکه خوش رنگ و لعابه، براش نقشه کشیدی، مگه نه؟
هومن: تو از کجا میفهمی اینارو؟ علم غیب داری؟
... برگشتیم داخل سالن و من کیکو گذاشتم تو یخچالو برگشتم تو سالن.هومن بد جور مشکوک میزد. همش قدم میزد. هر از گاهی هم یه لبخند مشکوک میزد. ولش کن بابا تو حال خودش نیست.من که از این کارای هومن متنفرم. آخه چه معنی داره؟ ولش بابا برم یه تبریک بگم.خخخخخخخخخ مثلا داداش بزرگما! آخر از همه تبریک میگم.اه منم که همش از خودم ایراد و سوتی بگیرم...
کامران: به خواهر گلللللل. تولدت مبارک باشه.
در کنار اطلاعات اصلی، توجه به جزئیات کوچک نیز تاثیر زیادی در موفقیت این کار دارد.
کتی: سلام داداشی هیچ معلومه کجا تجریف داری؟
... طوری که فقط کتی بشنوه گفتم...
کامران: عزیزم تجریف نه، تشریف. بعدشم همین جا جلو چشمتم. داشتم رفتارای هومنو آنالیز می کردم.
کتی: چی چی لیز؟؟؟؟؟؟؟ یعنی چی؟؟؟؟
کامران: هیچی بابا. 23 صفحه بیشتر نمونده. اونارم یاد می گیری.
یکی از نکات مهمی که در این زمینه باید مورد توجه قرار گیرد، بررسی جزئیات و انتخاب روش مناسب قبل از انجام هر کاری است.
کتی: داداشششش! اصلا می دونی تولد چند سالگیمه؟ نه دیگه. حساب صفحه ها کتابامو داری اونوقت نمی دونی الان چند سالمه!!
... با حالت مظلومی که مطمئن بودم دلش برام می سوزه گفتم...
کامران: خب من چیکار کنم که معلم خصوصی جنابعالی شدم تو فارسی؟ بعدشم، کی گفته که نمی دونم؟ الان جنابعالی........ میری تو 24 سالگی.دیدی میدونم!!!
کتی: بازم تو بردی حالا بیا عکس بگیریمممممممم.
... رفتم کنارش وایستادم. به ترتیب از چپ:هومن، بابا, کتی، مامان و من. هومنم بعد گرفتن عکس عین جمله های منو(به جز کل کلمون) به کتی گفت که مثلا یکی باشیم. از سر تا سر مجلسم داشتن فیلم میگرفتن و قرار شد که قسمتای خانوادگیشو حذف کنن، بقیه شم بزارن تو سایت برا فنا! کیکم که داشت بهمون چشمک میزد ولی تا تموم شدن عکسا حق بریدنشو نداشتیم. خلاصه کتی کیکو برید و کادو هارو باز کرد. منو هومن یه نیم ست طلا سفید که با سنگ یشم تزیین داشت و به صورت کی.اچ.کی بود(کامران،هومن،کتایون) و دستبندو گردنبندو گوشواره بود.مامان و بابا هم سوییچ یه بی.ام.و ایکس وان که می شد اولین ماشین شخصی کتی. بقیه رو دیگه نگاه نکردم و هومنو فرستادم کیک بیاره.که بالاخره اومد...
رعایت اصول درست و استفاده از تجربههای کاربردی میتواند نتیجه نهایی را بهتر کند.
کامران: به به، آقا هومن. رفتی کیک بسازی عایا؟ یا بیاری عایا؟
هومن: ای باباااا. گیر نده دیگه توام. نمیبینی چقد شلوغه؟ بیا اینم کیکت.
...یه لبخند کوچولو هم زد. خدایا این چشههههه؟؟؟ دچار دو گانگی شخصیت شده؟؟بیخیال بابا. بالاخره که می فهمم.اولین تیکه کیکو که خوردم احساس کردم آتیش گرفتم. تمام بدنم گر گرفت. به وضوح حس میکردم قرمز شدم.چشمم به هومن افتاد دیدم داره از خنده غش می کنه. دیگه از عصبانیت زیاد رگ گردنو پیشونیمم متورم شدو دیگه نور علی نور.حالا خدارو شکر دیگه از شام به بعدو فیلم نمیگرفتن واللاه!!!فقط داشتم خودمو کنترل می کردم که بلایی سر هومن نیارم که یهو احساس خفگی کردم، گلوم خشک شد و شروع کردم به سرفه کردن. آهنگو قطع کردن و همه دورم جمع شدن. مامانم که کاملا دست و پاشو گم کرده بود..رفت برام 4-3 لیوان آب آورد.هه! شدت سرفه هام اونقدر زیاد بود که نمیتونستم نفس بکشم، چه برسه بخوام آب بخورم...
مامان: کامران! کامران جان عزیزم، چی شدی؟ تو رو خدا جواب بده!
...فقط با سرم تونستم بگم که چیزی نیست، ولی مامانم دست بردار نبود، همونجوری یه کم رو کاناپه درازم کرد، بینیمو گرفتو به زور یه لیوان آبو بهم داد.چشام سیاهی رفت، سرم سنگین شد و دیگه هیچی نفهمیدم................. روی دستم احساس سوزش کردم، آروم چشمامو باز کردم، یه کم تار میدیدم. چند بار پلک زدم تا دیدم درست شد.وااا! اینننن همه جمعیت چرا بالا سر منن؟ ایجا کجاست؟ از بس دور و برمو پر کردن اطراف دیده نمیشه. دستمو آوردم بالا که از شوک درشون بیارم که یهو دستم سوخت. سریع نگاه کردم دیدم بهم سرم زدن. مگه من چم شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اینا چرا هیچی نمیگن؟...
بسیاری از افراد با شناخت نکات مهم میتوانند از اشتباهات رایج جلوگیری کنند.
کامران: اهم اهم! مامان جان چیزی شده؟ من چرا اینجام؟
... وا؟ صدام چرا این مدلیه؟...
مامان: هان؟ آهان! چیزه! یعنییی! خب.امممم. آهان هیچی مادر. بیهوش شدی. اومدیم بیمارستان.
کامران: چیییییییییی! بیهوش شدم؟؟؟؟؟؟؟ چراااااااااااا؟؟؟؟؟
بابا: هیسسسسسس! یواش بابا جان چه خبرته.
در کنار اطلاعات اصلی، توجه به جزئیات کوچک نیز تاثیر زیادی در موفقیت این کار دارد.
مامان: چراشو نمیدونیم الان دکترا شیفت میاد میگه.
کامران: میشه بگین سریعتر بیاد؟! آخه برای من که اتفاقی نیافتاده! فقط یه کم فلفل باعث شده من هم بیهوش شم هم صدام بگیره؟؟؟
دکتر: بله کامران جان. همون یه ذزه فلفل باعث اینا شده.
کامران: سلام دکتر. ببخشید بی ادبی نباشه ولی شما اسم منو...
دکتر: نه بابا بی ادبی چی عزیزم. ولی فکر میکردم تیز تر از این حرفا باشی! خب من که فارسی صحبت میکنم و ایرانی ام بایدم خواننده های هموطنمو بشناسم یا نه؟!
یکی از نکات مهمی که در این زمینه باید مورد توجه قرار گیرد، بررسی جزئیات و انتخاب روش مناسب قبل از انجام هر کاری است.
ببخشید اگه کم بود!لدفا نظر بدید.با تشکر از شما
برچسب:
نویسنده: آرمان رضایی