
داستان دنیا در چشمانت(1)جزئیات تکمیلی این موضوع به همراه بخشهای مهم در ادامه ارائه شده است.خب این اولین قسمت اولین داستان اولین وبلاگمه.خخخخخمامان:آتناااا بیا پایین مرجان اومده.آتنا:باشه مامان جون ازش پذیرایی کن اومدم....آخ جون بالا خره اومد.داشتم جلوی آینه خودمو درست میکردم که صدای در اومد......در رو باز کرد و اومد کنارم وایستاد واز تو آینه بی هیچ حرفی،طلبکارانه نگام کرد...رعایت اصول درست و استفاده از تجربههای کاربردی میتواند نتیجه نهایی را بهتر کند.آتنا:چیه؟چرا اینجوری نگام میکنی؟مرجان:اولا...
ادامه مطلب
سلام به دوستان انگشت شماری که به وبلاگم سر زدن من نمیتونم دیگه این رمانو ادامه بدم باید به همین زودی ازتون خداحافظی کنم من دیگه تا اون حد قدیم طرفدار کامران هومن نیستم که اینکارو ادامه بدم ولی هستن کسایی که تو این کار موفقن... وبو پاک نمیکنم و همیشه هر زمان هر نظری که بدین رو میخونم و تایید میکنم از همه تون معذرت میخوام خدانگهدار...
ادامه مطلب